گزنفون ( مترجم : رضا مشايخى )

32

كورشنامه ( فارسى )

حكومت و رعيت اين است كه زمام‌داران امور بايد بهتر بخورند و صندوق‌هايشان از طلا پر باشد ، و بيش از ديگران بخوابند و روى هم رفته كم‌تر از مرئوسين زحمت بكشند و رنج ببرند . و حال آن‌كه به عقيدهء من اختلاف آنها در اين نيست كه فرمان‌روايان زندگانى راحت‌تر و آرام‌ترى داشته باشند ، بلكه تفاوت اصلى در اصابت نظر و پيش‌بينى امور و عشق به كار كردن است . » پدر جواب داد : « بلى فرزند من ، ولى در غالب موارد شخص مجبور مىشود نه تنها بر ضد مردان بلكه بر ضد اشيا بجنگد و بارها برداشتن اين موانع از قلع‌وقمع آدميان دشوارتر است . مثلا تو به خوبى مىدانى كه اگر در سپاه تو وسايل و لوازم فراهم نشود ، قدرت فرمان‌دهىات از بين مىرود . » كورش گفت : « راست است پدر ، ولى سياكزار وعده داده است كه براى كسانى كه از اين سرزمين به كمكش بشتابند ، ولو عدهء آنها بسيار باشد ، آذوقه و وسايل تأمين كند . » كمبوجيه گفت : « پس تو به اميد ثروت سياكزار عازم ميدان جنگ مىشوى . » كورش گفت : « بلى . » كمبوجيه گفت : « آيا مىدانى كه ثروتش چيست ؟ » جواب داد : « نه ، من اطلاعى ندارم . » - پس تو به چيزى كه بدان علم ندارى اميدوارى ؟ تو احتياج به مخارج بسيارى دارى و همين‌جا بايد مخارج بسيار و گوناگون را تأمين نمايى . مگر نمىدانى ؟ » كورش جواب داد : « مىدانم . » پدر گفت : « اگر وسايل كافى در دست خويش نداشته باشد ، يا اگر در عهد خود وفادار نماند و وعدهء دروغ داده باشد ، عاقبت سپاه تو چه خواهد شد ؟ » كورش جواب داد : « البته سرنوشت شومى خواهيم داشت . حال اگر تو وسايلى سراغ دارى ، تا زمانى كه در سرزمين دوست هستيم به من بنما تا از آن برخوردار گردم . كمبوجيه گفت : « تو تقاضا دارى هرگاه وسايلى مىدانم به تو بياموزم تا بر آنچه دارى بيفزايى ؟ مگر نمىدانى هيچ‌كس نمىتواند اين وسايل را فراهم كند ، مگر آن‌كه قدرت داشته باشد . تو با پياده‌نظامى عازم ميدان هستى كه من مطمئن هستم در دنيا نظير ندارد . سوارنظام ماد كه او هم بسيار تواناست ، رفيق و متحد تو است . حال از بين اقوام مجاور كدام‌يك جرئت خواهد داشت كه يا براى خوش‌آيند تو يا براى حفظ خود از پيش‌آمدهاى بد ، سر تعظيم در برابر تو فرود نياورد . تو بايد با سياكزار توافق كنى كه ضروريات را در اختيار تو بگذارد تا با آسودگى خاطر به مهم خويش بپردازى و اين پند را خوب آويزهء گوش خود كن كه نبايد تأمل كرد تا ضرورت انسان را مجبور كند درصدد وسيله برآيد ، بلكه در عين نعمت است كه بايد در فكر قحطى بود ، زيرا هرچه كم‌تر خود را محتاج نشان دهى بهتر و سهل‌تر از عهدهء فراهم كردن ما يحتاج خود برخواهى آمد . در اين‌صورت است كه سربازان هميشه اطاعت از تو را بر خود فرض و واجب مىدانند و احترامت در نزد ديگران محفوظ خواهد ماند . و چنان‌چه برحسب قدرتى كه در اختيار دارى به كسى نيكى كنى و يا آزارى رسانى ، مادام كه سربازانت بىنيازند از تو سريع‌تر و بهتر اطاعت